لسان الملك سپهر
175
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
اين چه مولود است كز هر هستئى در سال و ماه * خردتر نبود مگر يك سال از پروردگار اين چه مولود است كو مر بوالبشر را در بهشت * نهى كرد و امر كرد و خواند پيش و راند خوار بخت اگر با روى آن مولود خرسندم نساخت * مظهر نام و صفات اوست شاه بختيار شهريار تاجبخش و پادشاه باجگير * خسرو غازى محمد شه خديو كامكار اكنون بر سر داستان شويم . چون آمنه عليها السّلام بار بنهاد قايلى بانگ برداشت كه بهترين مردم از تو بزاد و او را محمّد نام كن « 1 » . پس آمنه او را بدين نام خواند ، و بعد از سه روز عبد المطّلب ، محمّد صلّى اللّه عليه و آله را در آغوش گرفته به مكّه آورد و چون به درون كعبه رفت آن حضرت فرمود : بسم اللّه و باللّه و كعبه در جواب به سخن آمد و گفت : السّلام عليك يا محمّد و رحمة اللّه و بركاته . هاتفى آواز داد جاء الحقّ و زهق الباطل انّ الباطل كان زهوقا « 2 » آنگاه عبد المطّلب گهوارهاى از خيزران سياه به دست كرد و با زر و گوهر مرصّع نمود و بافتهء زر تارى سفيد از آن بياويخت و عقدى از مرواريد و ديگر جواهر بدان بست و آن حضرت با آن دانهها خداى را تسبيح مىگفت . و روز چهارم سواد بن قارب نزد عبد المطّلب آمد و خواستار ديدار رسول اللّه شد . عبد المطّلب ، سواد را به خانه درآورده آن حضرت را حاضر ساخت و چون پرده از
--> ( 1 ) . ابن اثير به نقل از ابن اسحاق گويد : آمنه دخت وهب مادر پيامبر خدا ( ص ) گزارش مىداد كه چون پيامبر خدا را بارور بود ، كسى به خوابش آمد و به وى گفت : تو سرور اين امّت را باردارى . چون او را بزايى ، بگو : او را از گزند هر رشك برى به خداى يگانه مىسپارم . سپس او را محمد نام بگذار . چون او به پيامبر باردار شد ، پرتوى بيرون آمده از خويش نگريست كه توانست با آن كاخهاى بصرى در سرزمين شام را ببيند . چون او را بزاد ، براى نياى وى عبد المطّلب پيام داد كه : براى تو پسرى زاييده است ؛ بيا به دو بنگر . عبد المطّلب بيامد و او را بديد و آمنه داستان خواب خود در هنگام باردارى بگفت و گزارش داد كه به وى فرمودهاند كه بايد چه نامى بر او گذاشت ( تاريخ كامل ، 2 / 532 - 533 ) . ( 2 ) . سورهء اسرا ، آيه 81 : حق آمد و باطل از ميان رفت كه باطل نابود شدنى است .